بديع الزمان فروزانفر
241
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
شرايط « بند چشم » است زيرا عمل آن را محدود مىسازد . ولى همين گوش و چشم محدود هر گاه مجهز بوسائل علمى شود دائرهى ادراك آن وسعت مىيابد مثل اينكه گوش بوسيلهى تلفون و يا راديو اصوات را از راه دور در مىيابد و چشم بوسيلهى دور بين و يا ذره بين اشيايى را ادراك مىكند كه بدون آنها هرگز نتواند ديد ، اين مطلب نسبت بامور حسى است اما نسبت بامور غيبى صوفيه معتقداند كه هر گاه چشم و گوش بوسيلهى رياضت از بند حس آزاد گردد مىتواند اصوات و نغمههاى روحانى و صور مثالى و مجردات را بشنود و ببيند و آن در صورتى است كه بصفت اطلاق متصف گردد چه شرط ادراك وجود سنخيتى است ميانهى مدرك و آن چه ادراك مىكند و آن سنخيت نوعى از اتحاد و اتصال است پس اگر بخواهد مطلق را ادراك كند بدون رهايى از قيد و حصول اطلاق ميسر نخواهد بود و اين اتصاف به اطلاق همانست كه در مرتبهى قرب النوافل حاصل مىشود و بنده به خدا مىبيند و مىشنود و ديد و شنيد او سمع و بصر الهى مىگردد كه محدوديت بدان راه ندارد ، مولانا در اين ابيات بدين مطلب نظر دارد . و مىتوانيم گفتهى او را بدين گونه توجيه كنيم كه مسموعات و علوم نقلى هر گاه سبب توقف و تعصب آدمى نسبت بدانها باشد بىگمان او را به خود محدود مىكند و از پيش رفت و كسب معارف بيشتر باز مىدارد مانند كسانى كه به اقوال و عقايد شخص يا طبقهاى خاص اعتقاد مفرط پيدا مىكنند و بطورى در عقيدهى خود متعصب مىشوند كه ياراى شنيدن اقوال مخالف را ندارند و بدين سبب از اطلاع بر عقايد ديگران محروم مىمانند نظير آن دسته از طلاب مدارس كهن كه حقيقت را منحصر در آراء حكماء قديم مىپندارند و از مواهب تمدن و فرهنگ امروزين بىنصيب هستند ، بنا بر اين سالك گوش خود را نبايد در بند كند بلكه بايد گوش حس را كه ادراكش محدود است ببندد و آن را از هر قيد